![]() |
![]() |
|
|
سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم
اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟
طپش طپش با چشمکت، غزل بگم برای تو
با اتکا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟ هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم
هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برات همیشه مهربون من! نامه رسید به انتها فقط یه چیز یادت باشه: بازم به خواب من بی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 22:46 توسط هلنا |
|
|
دارم ازغصه میمیرم خداکاری بکن این بار که دستای ظریفش روتودستام حس کنم یکبار خداکاری بکن این بار،خدای مهربون من زبونم بنداومد ای وای،کجارفت همزبون من! خداکاری بکن مردم،خدا اونم دلش تنگه اگه میگه مهم نیستم باحسش داره میجنگه اگه میگه توفکرم نیست میخوادبیشتر پیشش باشم درسته اون ولم کرده،دلیله اشکه چشماشم خداکاری بکن اون رفت،ازت میخوام که برگرده این بارقدرش رومیدونم اگرچه اون ولم کرده خداکاری بکن زودباش،خدا اون دیگه تنها نیست خدابهش بگومردم چراعینه خیالش نیست! خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم بره عشقم،تک وتنهام،تاکی دلواپسش باشم! خداکاری بکن زود باش،خداصبرم همینقدبود بگوحرفاشوبخشیدم بگو گنجایشم کم بود بگوتقصیره من بوده بگو حق داره میدونم بگو به فکره جبرانه بگو قدرشو میدونم بگو دیگه غرورش مرد میخواد پیش تو برگرده بگو سختیه این روزها اونو از راه بدرکرده خجالت میکشم از اون بگوچیزی نگه اونم خداپادر میونی کن شاید ازمن خوشش اومد!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 17:31 توسط هلنا |
|
|
خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ... خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ... خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری ... خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی نداشته باشی ... خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : ديگه نمی خوامت ... خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ... خيلی سخته که وقتی شام نخورده سر ميز به انتظارش نشستی ، بياد و بگه :من سيرم ، می رم بخوابم ... خيلی سخته که دختر کوچيکت به خاطر يه عروسک ناقابل گريه کنه ، اما توان خريدش رو نداشته باشی ... خيلی سخته که مامانت بياد و بهت بگه : اگه يه باره ديگه زنگ بزنه اينجا ، حق نداری باهاش حرف بزنی ... خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ... خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ... خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش يه (( ن )) کم داشته ... خيلی سخته که واسه سالگرد ازدواجت مرخصی بگيری و زودتر از هميشه بری خونه ، پشت در که رسيدی صداشو بشنوی که می گه : من از اول هم فقط تو رو دوست داشتم ... خيلی سخته که وقتی با هزار و يک زحمت سعی کردی خودت رو قانع کنی که همه چيز فقط يه سو تفاهم بوده ، تو خيابون با يکی ديگه ببينيش ... خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ، با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ... خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ... خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که يه دلخوشی ديگه داره ... خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟ و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ... خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه : فعلاً سرم شلوغه ... خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه ... خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو تحمل کنی ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 13:27 توسط هلنا |
|
|
به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم...
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم.
یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره.
یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم.
یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم.
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم...
می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.
تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.
توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه.
می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی...
می خوام تنها باشم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 22:42 توسط هلنا |
|
|
وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نيگاش كني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه قيد تموم دنيارو به خاطر اون ميزني خيلي چيزارو ميشكني تا دل اونو نشكني حاضري قلب تو باشه پيش چشاي اون گرو فقط خدا نكرده اون يه وقت بهت نگه برو حاضري هرچي دوست نداشت به خاطرش رها كني حسابتو حسابي از مردم شهر جدا كني وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمشو وقتي مي بري حاضري جونتو بدي يه خار توي دستاش نره حتي يه ذره گرد و خاك تو معبد چشاش نره حاضري هرجا كه بري به خاطرش گريه كني بگي كه محتاجشي و به شونه هاش تكيه كني حاضري هرچي بشنوي حتي اگه سرزنشه به خاطر اون كسي كه خيلي برات با ارزشه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 22:26 توسط هلنا |
|
|
دارم حس میکنم بی تو چقدر خالی شده دنیام یه لحظه جای من باش و ببین بی تو چقدر تنهامنگو قسمت همین بوده نگو تقصیر تقدیره چرا اون لحظه های خوب داره از یاده تو میره سکوت من یه فریاده واسه قلبی که خاموشه تو این دلخستگی یادت هنوز با من هم آغوشه تو این شبهای دلتنگی من از دنیا گریزونم تو نیستی و نمیدونی منٍ عاشق پریشونم کدوم جاده کدوم دریا نشونی از تو میدونه آخه نبض دل خسته ام فقط با تو غزل خونه نمیشه بی تو عاشق بود نمیشه دل برید از تو به تنهایی من برگرد بذار تازه بشم از نو سکوت من یه فریاده واسه قلبی که خاموشه تو این دلخستگی یادت هنوز با من هم آغوشه تو این شبهای دلتنگی من از دنیا گریزونم تو نیستی و نمیدونی من عاشق پریشونم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 23:5 توسط هلنا |
|
|
خنده های زوری مو باور نکنید.... من بدون گریه میمیرم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 23:1 توسط هلنا |
|
|
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی! اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی! گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی ! از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی! چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور! چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی! صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید! اشکهایم را همه دیدند! آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم! گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ، فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است! حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم ! اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم ! اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست! آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم ! گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 20:33 توسط هلنا |
|
|
فراموش می کنم فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد فراموش می کنم فراموش می کنم زندگی! دوست! تو.... همه چیز را فراموش می کنم من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:14 توسط هلنا |
|
|
.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم
گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت ....
بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي .....
نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم
گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 12:54 توسط هلنا |
|
|
یه بلیط ۱ سره از تولد به مرگ....
۱۸ سال پیش تو ایستگاه تولد سوارش شدم..... رفتم نشستم تو کوپم کنار در..... یه پنجره رو در بود روش نوشته بود بیخیالی...... سیاه بود هیچی از پشتش معلوم نبود...... قطار با سرعت ثابت رو ریل زمان میرفت تا رسیدیم به ایستگاه بلوغ...... بلند شدم رفتم نشستم کنار پنجره کوپه...... روش نوشته بود پوچی و بد بینی....... قطار راه افتاد و سهم من منظره های مجهول و زشت شد...... برگشتم دوباره نشستم کنار پنجره بیخیالی اما چیزی برای دیدن نبود........ خسته شدم بلند شدم وسائلم رو جمع کنم که از قطار پیاده شم....... تحمل موندن تو قطار تا رسیدن به ایستگاه مرگ رو نداشتم...... تصمیم گرفتم تو ایستگاه خودکشی پیاده شم........ یه لحظه حس کردم کسی از بالا صدام میزنه........ سرم رو بردم بالا یه پنجره دیگه بود به اسم امید و توکل...... الآن مدت هاست که کف کوپه دراز کشیدم رو به پنجره امید دارم از عبور قطار زندگی از ریل زمان لذت میبرم تا برسم به ایستگاه آخر............................ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 22:34 توسط هلنا |
|
|
یه عمره با منه این زخم تازه نترسونم نگو قصه اش درازه ...!
نمیترسم ... نمیذارم ... نمیشه نمیتونی نباشی بی اجازه ...!
چقدر سخته چقدر دیره کجایی !؟ ببین دنیام چه دلگیره کجایی !؟
حقیقت داره تو دوری ولی خُب خیالم با تو در گیره کجایی !؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 21:40 توسط هلنا |
|
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببين گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني تو اين روياي سر در گم ..خداحافظ گل گندم تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم خداحافظ گل پونه . كه بارونم نمي تونه طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 18:59 توسط هلنا |
|
|
چه ساده گذشتی و رفتی بدون اینکه که بفهمی تو این شبای تلخ تنهایی چه بر من گذشت...! چه ساده نگاه پرالتماسشو زیر رگبار غرورت شکستی... چه ساده گذشتی از کسی که تو تک تک نفسهاش جریان داشتی...!چه ساده گذشتی...!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 12:13 توسط هلنا |
|
|
چه کاری با دلم کردی که از دنیا دیگه سیرم
که دائم بغضه تو سینم، دارم این گوشه می میرم یهو چی شد که دل کندی، بگو چی شد که رنجیدی چطوری عاشقم بودی، که اشک هام و نمی دیدی یه چیزی خوب بگو دیگه، چرا ساکت شدی بازم دارم داغون می شم آما.. نمی فهمی گل نازم ببین عکس هارو آوردم، ببینی بلکه برگردی چرا بی معرفت آخه، تو اینجوری باهام سردی چقدر بی رحمه با قلبم، خدایا مردم از غصه دارم دق می کنم اما، ازم حالی نمی پرسه چه جوری می تونی بد شی، بری و بی خیالم شی یه حسی تو دلم میگه، یه روزی عاشقم میشی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 23:30 توسط هلنا |
|
|
به هوای قلب من آمدی و گفتی عاشقی ،اما اینک هوای قلبم را نداری
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 23:21 توسط هلنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 15:31 توسط هلنا |
|
|
تو را از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 10:12 توسط هلنا |
|
|
چطور دلت اومد بری بعد هزار تا خاطره تاوان چیرو من میدم این جا کنار پنجره چطور دلت اومد بری چطور تونستی بد بشی تو اوج بیکسیم چطور تونستی ساده رد بشی چطور دلت میاد با من این جوری بی مهری کنی شاید همین الان توهم داری به من فکر میکنی چطور دلت اومد که من این جوری تنها بمونم رفتی سراغ زندگیت نگفتی شاید نتونم دلم سبک نشد ازت دلم هنوز میخواد بیایی حتی با این که میدونم شاید دیگه منو نخوایی بزارکه راحتت کنم ازتوی رویات نمیرم میخوام کنار پنجره به یادت اروم بمیرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 23:17 توسط هلنا |
|
|
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 22:33 توسط هلنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قرار گذاشتم با دلم دیگه تورونبینمت
پای خودم بسوزمو دیگه فراموشت کنم قرارگذاشتم بادلم دنبال عاشقی نرم چون آخرش جداییه بخون تو هم از چشم ترم چه راحت وچه آسون ازعشق من گذشتی همش میگم چه بهتر ارزشمو نداشتی یادم نمیره دستات تو دست دیگری بود خیال میکردم عشقت واسه من آخرین بود |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 |
| پیوندها |
|
بازی های روز دنیا |
|
RSS
|